پروردگارا لذت بودنت را به من بچشان
بگذار از رگ گردن نزديکتر باشي
پروردگارا دلتنگيهايم حاصل درک نکردن توست
جاري هستي بر من
و سنگي نخوت در من سه راه اين جريان را گرفته
اشکها مي ريزم تا شايد کينه را دور بريزم
وجودم هديه توست و من اين هديه را گسترش خواهم داد
تا يادگاري براي جهانيان باشد
پروردگارا قدرت پاهايم باش
همت افکارم
و گستره ي خيالم
تا بيابم خوبي را
تا هديه کنم خوبي را
رهايي را به من بچشان
تا باشم و رها کنم در بندان اين قفس را
خود خواهم کن تا خود خواهي از من دور گردد
خود خواهم کن تا ببينم ابعاد وجود ديگران را درخود
خود خواهم کن تا گسترش دهم ديگران را درخود
شعله هاي نور را درونم روشن کن و لذت بودنت را بر من بچشان
تا اشکهايم را باور کنم
تا درک کنم که از رگ گردن به من نزديکتري
خدايا باب دلم را تو پرده دار شو
و سکوتم را تو تصاحب کن
تا بدانم سکوت تويي
تا بدانم دل از آن کيست!
ستايشت مي کنم
قوه ي ستايش را رشد ده تا پرستش ات کنم!
2
نوشته شده در
86/11/03ساعت 12:20 توسط سیده سکینه علوی
|