نهر در دل گرفته دریا را
آری آری فرات سقا را
میزند بوسه از سر تسلیم
گاه دامن و گه کف پا را
گوید ای کاینات را سرور
شرمسار علی مکن ما را
لختی از ما بنوش و لختی هم
بذل کن اهل بیت طاها را
العطش نا له های اهل حرم
میکند آب سنگ خارا را
آب آئینه وش به نطق آرد
طوطی خسته شکر خارا
خم شد عباس و دست آب گرفت
تا اجابتت کند تقاضا را
در قنوتش چو آب ساکن شد
دید در آب نقش زهرا را
دست در سینه زلف آشفته
می دود عرض و طول صحرا را
آنچنان ریخت آب را از کف
گویی آتش گزید دیبا را
آب را عشق می کند الماس
عشق نازد به غیرت عباس
2
نوشته شده در
86/10/25ساعت 16:15 توسط سیده سکینه علوی
|