از اینکه حسد ورزیدم
از اینکه تظاهر به دانستن مطلبی کردم که اصلا ً آنرا نمی دانستم
از اینکه زبیایی قلمم را به رخ کسی کشیدم
از اینکه مالی را که به تو تعلق داشت از آن خود حساب کردم
از اینکه در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم
از اینکه آخرت را فراموش کردم
از اینکه با صدای بلند خندیدم و سختی آخرت را فراموش کردم
از اینکه عقت زبان را به لغات بیهوده آلوده کردم
از اینکه در راه تو سستی وتبنلی کردم
از اینکه برای دوستم آرزوی کفر کردم تا ایمانم نمایان تر شود
از اینکه به کسی دروغ گفتم و آنجا که حق بود، راست نگقتم
از اینکه در سطح پایین ترین فرد جامعه زندگی نکردم
از اینکه منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند
از اینکه امامم را نشناختم و محبت او را در دل به وجود نیاوردم
از اینکه دیگری را واداشتم تا به بزرگی من اعتراف کند
از اینکه برای اقامه ی نماز شب بیدار نشدم
از اینکه دیگران را به کسی خنداندم ، غافل از اینکه خود از همه خنده دارتر بودم
از اینکه به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم
از اینکه حق والدینم را ادا نکردم
از اینکه همواره خشمم بر کظمم (فرو بردن خشم)غلبه داشت